برگزاری نمایشگاه هدیه کتاب به طلاب در هفته کتاب سال1398
در این نمایشگاه کتب اهدایی به مدرسه با اجازه اهدا کننده در اختیار طلاب قرار گرفت و طلاب توانستند کتب مورد علاقه و نیاز خویش را استفاده نمایند.
در این نمایشگاه کتب اهدایی به مدرسه با اجازه اهدا کننده در اختیار طلاب قرار گرفت و طلاب توانستند کتب مورد علاقه و نیاز خویش را استفاده نمایند.
مسئله جبر و اختیار هماره یکی از مسائل بحث برانگیز از گذشته تا کنون بوده است. در برخورد با این مسئله سه نظریه عمده وجود دارد. گروهی معتقدند که افعال انسان از روی جبر بوده و کاملا مخلوق خداوند است و انسان در وقوع آن هیچ گونه اراده و اختیاری ندارد.(نظریه جبر) و در مقابل گروهی معتقدند که افعال انسان به طور مطلق از روی اراده و اختیار خود او انجام می پذیرد و خداوند انجام آن را به طور کامل به انسان واگذار کرده و هیچ دخالت و تأثیری در آن ندارد.(نظریه تفویض) اما متکلمان امامیه نظریه جبر و تفویض را رد کرده و رأی سوی را بر می گزینند که به نظریه(بین الامرین) معروف است. بر اساس این نظریه انسان در انجام اعمال خویش مختار است بدون آن که اعمال اختیاری او از حوزه علم اراده و قدرت خداوند بیرون باشد.
یکی از مسائلی که در زمینه جبر و اختیار مطرح می شود، مسئله ازدواج است و این پرسش مطرح می شود که آیا می توان گفت ازدواج هر زوجی در سرنوشت او وجود دارد و فرد هیچ اختیاری در انتخاب خود ندارد؟ این مسئله از جمله مسائلی است که حتی در قالب دینی میان افراد مؤمن وجود دارد. و نگاه به ازدواج و انتخاب همسر امری کاملا متوکلانه و متوسلانه به معنای عدم اختیار خود فرد شمرده می شود. ازدواج های موفق و نا موفق در نگاه مردم کاملا به خدا واگذار می شود.چرا که افراد در امر ازدواج همه کارها و تحقیق ها را فرمالیته می دانند و دیدگاه قسمت و سرنوشت کاملا بر آنها غلبه دارد.
نتایج دیدگاه موافق:
-برای هر فردی از ابتدا مشخص است که با چه کسی ازدواج می کند و در مقدرات او ثبت شده است.
-انجام مراحل ازدواج نمی تواند تأثیری در خوشبختی یا بد بختی زوجها داشته باشد؛ چه بسا همسرانی نشناخته و بدون انجام مراحل مشاوره و تحقیق و سایر با یکدیگر خوشبخت می باشند و افرادی که همه ی مراحل را به طور کامل و درست طی می نمایند اما بعد ازدواج کلا رقم بر می گردد.
نتایج دیدگاه مخالف :
-اگرچه می توان گفت که در مقدرات انسان ازدواج او وجود دارد اما این با اختیار او در انتخاب همسر منافاتی ندارد.
-افراد مؤمن موظف به انجام تکالیف می باشند و نتیجه را باید با توکل به خدا واگذار نمود. بنابراین زوج جوان باید مقدمات ازدواج را به درستی طی کنند تا به وظیفه خود کاملعمل کرده باشند.
-در کنار انجام وظایف نباید توکل بر خدا را فراموش نمود.
-خوشبختی و سعادت در ازدواج فقط منوط به انتخاب درست نمی باشد بلکه مهارت در زندگی نیز به امر کمک شایان می کند.
نتیجه نهایی:
قسمت به معنای عدم نقش و ارداه انسان در رخدادهای زندگی از جمله ازدواج نیست؛ زیرا انسان دارای قدرت اختیار و انتخاب آفریده شده تا با تصمیمات خویش در زندگی، مسیر زندگی خود را تعیین نماید. این قدرت اختیار از آن جهت که از جانب خداست، استناد به او دارد و این به معنای نادیده گرفتن نقش انسان در این مسیر نیست. زیرا این انسان است که باید ارداه و اقدام به انجام کاری مانند ازدواج کند و سپس در این مسیر گام برداشته و نسبت به وظایف و تکالیف خویش در این زمینه معرفت کسب کند و بداند چه وظایفی بر عهده ی اوست و بدان عمل کند. در امر ازدواج با کمال دقت و خردمندی به جستجو و تحقیق بپردازد و در این راه از تجارب خانواده و راهنمایی مشاور نیز بهره گیرد و در نهایت پس از انجام خود به طور کامل به خداوند توکل کرده و با اختیار خویش نتیجه را واگذار نمایدو تصمیم خود را عملی نماید.
شادی و غم از مهترین احساسات و نیازهای فطری و طبیعی انسان است که به دنبال کامیابی ها و ناکامی ها برای انسان به وجود می آید، دین مقدس اسلام شادی و حزن را تأیید کرده و به عنوان برنامه جامع و کامل حیات بشری، به راههای پرداختن به این دو هیجان مهّم زندگی بشری توجّه دارد. اسلام با شادی های کاذب که روح انسان را به گناه آلوده می کند مخالف است و از حزن های بیهوده نیز نهی کرده است. حال این که تعارض ظاهری بین آیاتی که حزن را از مومن نفی می کنند وروایاتی که حزن را از صفات مومن شمردند، مسئله ای است که قرار هست در این کرسی آزاد اندیشی پژوهشی مورد بررسی قرار بگیرد.
حزن غریزه ای است که در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده و ممکن نیست انسانی اصلا محزون نگردد. حزن در واقع نتیجه ترس می باشد. ترس برای از دست دادن نعمت هاست و حزن برای نعمت از دست رفته و وقتی فردی در دنیا زندگی می کند و هر لحظه در معرض از دست دادن نعمتی می باشد، این ترس و اندوه امری طبیعی برای او می باشد.
برخی ادعا می کنند، آن چیزی که از اولیاء خدا در آیه 62 یونس نفی شده، همان خوف و حزنی است که بر کفار عارض می شود، نه آن حزنی که بر حسب طبیعت و سنت های الهی به عموم مؤمنین دست می دهد. اما باید گفت ترس و اندوه اگرچه در طبیعت انسان به ودیعه گذاشته شده اما فرد مؤمن به طور کلی باید غرایز خویش را کنترل نماید تا دچار امر نامطلوبی نگردد. و اینکه فقط گفته شود، حزن جزء سرشت انسان است و غیر قابل پیشگیری است نمی تواند حرف درستی باشد. با تکرار و تمرین و افزایش ایمان می توان ملکه امر مطلوب را ایجاد نمود.
نتیجه اینکه غم و اندوه به طور مطلق از دیدگاه اسلام مطرود نیست بلکه در مواردی مطلوب و ممدوح و در برخی موارد ناپسند بوده است. و به طور کلی محزون شدن برای امور دنیوی نامطلوب می باشد که اضطراب و ناآرامی و افسردگی را به همراه دارد. و غم برای امور معنوی و اخروی نه تنها ناپسند نیست بلکه چه بسا اهل بیت و عرفا به آن سفارش کرده و زمینه ساز رسیدن به قرب الهی می باشد. اینکه فرد مؤمن برای عقب ماندگی معنوی خویش محزون باشد و این حزن برای او ایجاد انگیزه نماید تا بتواند جبران مافات نماید از بهترین ویژگی های اهل ایمان می باشد.
عزیزان می توانند جهت اطلاعات بیشتر به تفاسیر المیزان و نمونه ذیل آیه 62 سوره یونس مراجعه نمایند.
در قران کریم در مورد روزه آیاتی آمده اما در مورد روزه ماه مبارک و جایگاه ماه رمضان، در آیات 183 دتا 185 سوره بقره بیان شده است. این آیات در مورد خود ماه مبارک و ارزش روزه در این ماه بیان شده است.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (183) أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (184) شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (185)
183- اى افرادى كه ايمان آوردهايد، روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شده، تا پرهيزكار شويد.
184- چند روز معدودى را (بايد روزه بداريد) و كسانى كه از شما بيمار يا مسافر باشند روزهاى ديگرى را (بجاى آن روزه بگيرند) و بر كسانى كه قدرت انجام آن را ندارند (همچون بيماران مزمن و پير مردان و پيره زنان) لازم است كفاره بدهند، مسكينى را اطعام كنند، و كسى كه كار خير را پذيرا شود براى او بهتر است، و روزه داشتن براى شما بهتر است اگر بدانيد.
185- (آن چند روز معدود) ماه رمضان است كه قرآن براى راهنمايى مردم و نشانههاى هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن نازل شده، پس آن كس كه در ماه رمضان در حضر باشد روزه بدارد، و آن كس كه بيمار يا در سفر باشد روزهاى ديگرى را بجاى آن روزه بگيرد، خداوند راحتى شما را مىخواهد نه زحمت، هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد، و خدا را بر اينكه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد و شايد شكرگزارى كنيد.
همچنین در آیه 187 نیز در مورد روزه ماه مبارک است اما نظر در مورد روابط زناشویی در ماه مبارک می باشد.
کانون پژوهشی ریحانه پایه سوم سیر مطالعاتی این هفته خود را به بررسی این آیات در تفسیر نمونه اختصاص دادند.
به همه عزیزان علاقه مند نیز توصیه می کنیم به این تفسیر و تفاسیر دیگر مراجعه کنیدتا در مورد فلسفه روزه و نظر پروردگار در مورد این ماه مبارک اطلاعات لازم را دریافت کرده و با روحیه عالی به استقبال ماه مبارک برویم ان شالله.
شبهه مطرحه دلیلی شده بر اینکه طلاب پایه دوم (کانون پژوهشی مدرسه) به سراغ تفاسیر رفته و با مطالعه دو تفسیر المیزان و نمونه مسئله را بررسی نمودند.
در تفاسیر برای پاسخگویی ابتدا دو دیدگاه را مطرح می نمایند که عده ای برای پاسخگویی به شبهه نظر بر این دارند که ملاقات پیامبر با جبرئیل امین بوده و منظور از شدید القوی خدا نبوده و تنها دلیلشان همین محال بوده ملاقات مکانی برای خدا بوده. دیدگاه مخالف این نظر را رد کرده و با چند دلیل آن را بیان کرد:
1- در آيه” فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى” (آنچه وحى كردنى بود بر- بندهاش وحى كرد) مسلما مرجع ضميرها (مخصوصا ضمير عبده) خدا است، در حالى كه اگر” شديد القوى” به معنى” جبرئيل” باشد تمام ضميرها به او باز مىگردد، درست است كه مىتوان از قرائن خارج فهميد كه حساب اين آيه از بقيه جدا است ولى به هم خوردن يك نواختى آيات و مرجع ضميرها مسلما خلاف ظاهر است.
2-” شَدِيدُ الْقُوى” به معنى كسى كه تمام قدرتهايش فوق العاده است تنها مناسب ذات پاك پروردگار است، درست است كه در آيه 20 سوره” تكوير” از جبرئيل به عنوان” ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ” ياد شده، ولى ميان
” شديد القوى” كه مفهوم عام و گستردهاى دارد با” ذى قوة” كه” قوة” در آن به صورت مفرد و نكره ذكر شده تفاوت بسيار است.
3- در آيات بعد آمده است كه پيامبر او را نزد” سدرة المنتهى” (بر- فراز آسمانها ديد) اگر منظور جبرئيل باشد او در سفر معراج از آغاز و از روى زمين با پيامبر همراه بود، و تنها در اوج آسمان او را نديد، مگر اينكه گفته شود در آغاز او را به صورت انسانى مشاهده كرد و در آسمان به صورت اصليش در حالى كه قرينهاى بر اين مطلب در آيات نيست.
4- تعبير به” علمه” يا مانند آن در قرآن مجيد هيچگاه در مورد جبرئيل به كار نرفته، و اين تعبير در مورد خداوند نسبت به پيامبر اسلام ص و پيامبران ديگر بسيار زياد است، و به عبارت ديگر جبرئيل معلم پيامبر ص نبود بلكه واسطه وحى بود و معلمش تنها خدا است.
5- درست است كه جبرئيل فرشته اى است والا مقام ولى مسلماً پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله مقام والاترى دارد، چنان كه در داستان معراج نيز آمده است كه او در سير صعودى معراج در محضر پيامبر بود به نقطهاى رسيد و از حركت باز ماند، و گفت:” اگر يك سر انگشت بالاتر روم پر و بالم مىسوزد"! ولى پيامبر ص هم چنان به سير خود ادامه داد. با اينحال مشاهده كردن جبرئيل در صورت اصليش متناسب آن چنان اهميتى كه در اين آيات به آن داده شده نيست و به تعبير ساده تر براى پيامبر ص زياد مهم نبود كه به چنين ديدارى نائل گردد، با اينكه اين آيات اهميت فوق- العادهاى براى اين ديدار قائل شده است.
در مورد نحوه ملاقات نیز جمله” ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى"” قلب پيامبر ص آنچه را ديده خلاف نمىگويد” نيز دليل بر يك شهود باطنى است نه مشاهده حسى با چشم نسبت به جبرئيل. از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مىگويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر ص در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول اللَّه فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت.(تفسير نمونه، ج22، ص: 489)
بنا بر اين، مراد از فؤاد، فؤاد رسول خدا (ص)، و ضمير فاعلى در” رأى” هم به فؤاد آن جناب برمىگردد، و رؤيت هم رؤيت فؤاد او خواهد بود. و اين تازگى ندارد كه رؤيت را كه در اصل به معناى ديدن چشم است به فؤاد نسبت داده شود، چون براى انسان يك نوع ادراك شهودى هست كه وراى ادراكهايى است كه با يكى از حواس ظاهرى و يا باطنى خود دارد، ادراكى است كه نه چشم و گوش و ساير حواس ظاهرى واسطهاند، و نه تخيل و فكر و ساير قواى باطنى، مانند اين كه مشاهده مىكنيم كه ما موجودى هستيم كه مىبينيم كه در اين درك عيانى و شهودى نه چشم ما واسطه است و نه فكر ما، و همچنين از خود مىبينيم كه ما مىشنويم و مىبوييم و مىچشيم و لمس مىكنيم و خيال مىكنيم و فكر مىكنيم، كه در هيچ يك از اين ادراكهاى شهودى ما با اينكه رؤيت و شهود است، اما نه چشمى در كار است و نه هيچ حواس ظاهرى و باطنى ديگر. (ترجمه تفسير الميزان ج19 46)