در آیه 9سوره نجم، چگونه قرآن برای خداوند مکان قائل است و می فرماید: فقط پیامبر به اندازه دو کمان با خدا فاصله داشت؟
شبهه مطرحه دلیلی شده بر اینکه طلاب پایه دوم (کانون پژوهشی مدرسه) به سراغ تفاسیر رفته و با مطالعه دو تفسیر المیزان و نمونه مسئله را بررسی نمودند.
در تفاسیر برای پاسخگویی ابتدا دو دیدگاه را مطرح می نمایند که عده ای برای پاسخگویی به شبهه نظر بر این دارند که ملاقات پیامبر با جبرئیل امین بوده و منظور از شدید القوی خدا نبوده و تنها دلیلشان همین محال بوده ملاقات مکانی برای خدا بوده. دیدگاه مخالف این نظر را رد کرده و با چند دلیل آن را بیان کرد:
1- در آيه” فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى” (آنچه وحى كردنى بود بر- بندهاش وحى كرد) مسلما مرجع ضميرها (مخصوصا ضمير عبده) خدا است، در حالى كه اگر” شديد القوى” به معنى” جبرئيل” باشد تمام ضميرها به او باز مىگردد، درست است كه مىتوان از قرائن خارج فهميد كه حساب اين آيه از بقيه جدا است ولى به هم خوردن يك نواختى آيات و مرجع ضميرها مسلما خلاف ظاهر است.
2-” شَدِيدُ الْقُوى” به معنى كسى كه تمام قدرتهايش فوق العاده است تنها مناسب ذات پاك پروردگار است، درست است كه در آيه 20 سوره” تكوير” از جبرئيل به عنوان” ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ” ياد شده، ولى ميان
” شديد القوى” كه مفهوم عام و گستردهاى دارد با” ذى قوة” كه” قوة” در آن به صورت مفرد و نكره ذكر شده تفاوت بسيار است.
3- در آيات بعد آمده است كه پيامبر او را نزد” سدرة المنتهى” (بر- فراز آسمانها ديد) اگر منظور جبرئيل باشد او در سفر معراج از آغاز و از روى زمين با پيامبر همراه بود، و تنها در اوج آسمان او را نديد، مگر اينكه گفته شود در آغاز او را به صورت انسانى مشاهده كرد و در آسمان به صورت اصليش در حالى كه قرينهاى بر اين مطلب در آيات نيست.
4- تعبير به” علمه” يا مانند آن در قرآن مجيد هيچگاه در مورد جبرئيل به كار نرفته، و اين تعبير در مورد خداوند نسبت به پيامبر اسلام ص و پيامبران ديگر بسيار زياد است، و به عبارت ديگر جبرئيل معلم پيامبر ص نبود بلكه واسطه وحى بود و معلمش تنها خدا است.
5- درست است كه جبرئيل فرشته اى است والا مقام ولى مسلماً پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله مقام والاترى دارد، چنان كه در داستان معراج نيز آمده است كه او در سير صعودى معراج در محضر پيامبر بود به نقطهاى رسيد و از حركت باز ماند، و گفت:” اگر يك سر انگشت بالاتر روم پر و بالم مىسوزد"! ولى پيامبر ص هم چنان به سير خود ادامه داد. با اينحال مشاهده كردن جبرئيل در صورت اصليش متناسب آن چنان اهميتى كه در اين آيات به آن داده شده نيست و به تعبير ساده تر براى پيامبر ص زياد مهم نبود كه به چنين ديدارى نائل گردد، با اينكه اين آيات اهميت فوق- العادهاى براى اين ديدار قائل شده است.
در مورد نحوه ملاقات نیز جمله” ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى"” قلب پيامبر ص آنچه را ديده خلاف نمىگويد” نيز دليل بر يك شهود باطنى است نه مشاهده حسى با چشم نسبت به جبرئيل. از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مىگويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر ص در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول اللَّه فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت.(تفسير نمونه، ج22، ص: 489)
بنا بر اين، مراد از فؤاد، فؤاد رسول خدا (ص)، و ضمير فاعلى در” رأى” هم به فؤاد آن جناب برمىگردد، و رؤيت هم رؤيت فؤاد او خواهد بود. و اين تازگى ندارد كه رؤيت را كه در اصل به معناى ديدن چشم است به فؤاد نسبت داده شود، چون براى انسان يك نوع ادراك شهودى هست كه وراى ادراكهايى است كه با يكى از حواس ظاهرى و يا باطنى خود دارد، ادراكى است كه نه چشم و گوش و ساير حواس ظاهرى واسطهاند، و نه تخيل و فكر و ساير قواى باطنى، مانند اين كه مشاهده مىكنيم كه ما موجودى هستيم كه مىبينيم كه در اين درك عيانى و شهودى نه چشم ما واسطه است و نه فكر ما، و همچنين از خود مىبينيم كه ما مىشنويم و مىبوييم و مىچشيم و لمس مىكنيم و خيال مىكنيم و فكر مىكنيم، كه در هيچ يك از اين ادراكهاى شهودى ما با اينكه رؤيت و شهود است، اما نه چشمى در كار است و نه هيچ حواس ظاهرى و باطنى ديگر. (ترجمه تفسير الميزان ج19 46)