دل نوشته یک طلبه
به نام خدا
دل نوشته یک طلبه
آقای خوبم سلام ! حالتان خوب است؟ آب و هوادی دلتان چه طور؟ من که تا دلتان بخواهد هوای دلم طوفا نی ست و ابری.
خودم از اخبار هواشناسی گوش کردم. این جمعه بارش های شدیدی از چشم های منتظران پیش بینی می شود. ولی مثل اینکه همیشه هم هواشناسی راست نمی گوید. تنها در چنذ نقطه بارش هایی گزارش شده! ولی هنوزم که هنوز است این دل من ابری ست. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، رنگ و آب این روزگارمان نیز قصه صد غصه شده است. دوران عجیبی ست این دوران. دیگر حتی کش های چادرها را نیز از چین وارد می کنند، که هر روز شل تر از دیروز می شود. و چادرها کم کم برباد رفته. قفل فرمان غیرت برادرهایمان نیز دیگر کار نمی کند و دزدگیر حیا و عفتش فعال نیست. آخر تا کی به او بگویم کالای خارجی نخرید. تولید اسلام این ها بهتر کار می کند. با گارانتی مائام العمر. می ترسم از روزی که او غافل باشد و غیرت حیا و عفتش را نیز بدزدند.
اصلا یکی از انگیزه هایم همین بود که همیار پلیس شوم. این بود که آمدم در این مسیر.آمدم تا خود شما مرا برای خود بسازی، تا از وقوع تخلفات ترافیکی جائه های مردم تا خدا جلوگیری شود. تو خود بشوی استاد صرف و نحو و اخلاق من… تو خود به من تاریخ را واگویی که تو خود عین بیننده آن بوده ای. تو خود معلم ما باش و استاد و راهنما و رهبر. تو خود برایم موعظه بخوان و روضه…
پس شما کجا هستید آقا! این را به کسی نگفته ام ولی باید انتخاب واحدهایم را با شما چک کنم. آخر نمی خواهم پایم را از شما جلوتر بگذارم. این ترم پنج واحد بندگی دارم که باید بگذرانم.ما واحد حسادت تکبر غرور وفخر و عصیان را باید از همان ابتدا پشت درب حوزه مان که سهل است، دیگر باید از دیوار دلمان به کوچه شیطلن پرتاب کنیم و اگر دوباره آن را در حیاط دلمان انداخت با چاقوی تیز یاد خدا همه آن ها را پاره پاره کنیم تا ادب شود این بچه شیطان. راستی آقا جان ! دلم می گوید حال که تا این جا آمده اید یک سر مهمان سفره دل ما باشید. یک لقمه شوق و اشک و آه داریم که مهمانتان کنیم. دلمان می گوید: آیا برای این دل پیغمبر ندیدن و امام ندیدن و کربلا ندیدن کافی نبود….! این دل مولا ندیده ما چه ها کند؟!
پی نوشت:
اینکه ( ترسم که شعر سنگ مزار من این شود او هم جمال یوسف زهرزا ندید و رفت ) بماند…!
اینکه چشم های بعضی از منتظران شما سفید شد بماند…!
اینکه ما خیلی وقت ها کاری کردیم تا دل تان بگیرد نیز بماند…!
اینکه خیلی ها با خیال راحت نشسته اند و دست روی دست می گذارند و و جود شما را نفی می کنند هم بماند…!
اینکه ما چه قدر راحت روی مان باز شد و به سادگی گناه کردیم هم بماند…!
روی سخنم با آن هایی ست که در مسیر نور حرکت می کنند و لقمه ای از عشق از روی حضرت ماه می طلبند.
روی من با آن هایی ست که در انشاهای کودکی خود برای موضوع علم بهتر است یا ثروت، علم را برگزیدند، بدون هیچ انگیزه های دنیایی که این خود بزرگترین ذخیره ثروت معنوی ست.
آری روی من با آن هاست . همه ی آن بماندها می ماند. ولی آن چه بیشتر می ماند دعای زیر است.
مولای من مدد کن بر سر سفره پربرکت شما برای نور ، تقوا ومعرفت و سبد همه خوبی ها تا آخر ریزه خوار تو باشیم.
راستی ! حال همه ما خوب است اما تو باور مکن….
والعاقبة للمتقین
طلبه نوپای شما یاعلی