جایز نیست بر غیر خدا امید و آرزو بست
آیت الله بهجت (ره):
(هرروز سعی کنید یک حدیث از کتاب جهادالنفس را مطالعه کنید و سعی نمایید به آن عمل کنید، بعد از یکسال خواهید دید که حتماً عوض شده اید مانند دارویی که انسان مصرف کند؛ و بعد از مدتی احساس بهبودی می کنید)
جایز نیست بر غیر خدا امید و آرزو بست.
حسین بن علوان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده استکه آن حضرت در بعضی از کتابهای آسمانی خوانده است که
خداوند متعال می فرماید: به عزت و جلال و رفعت بر عرشم سوگند همانا آرزوی هر آرزوکننده از مردم بر غیر من را با
ناامیدی قطع میکنم و جامه ذلت در نزد مردم را بر او می پوشانم و او را از نزدیکیم کنار می گردانم و او را از فضل و احسان
خودم دور می سازم . آیا در شدائد و سختی ها بر غیر من آرزو می نماید؟ در حالی که شدائد به دست من است؟ بر غیر من
امید دارد؟ و به خیال خود درب غیر مرا می کوبد در حالیکه کلیدهای دربها به دست من است و آنها بسته است و درب من به
روی کسی که مرا بخواند باز است؟ پس کیست که در گرفتاری به من امید بسته باشد و من از پس آن امیدش را قطع کنم؟ و
کیست که در کار عظیمی به من امید نماید و من امیدش را از خودم قطع کنم، امیدهای بندگانم را در نزد خودم محفوظ داشتم
ولی راضی به حفظ من نشدند. من آسمانها را پر کرده ام از کسانی که از تسبیح من ملول نشوندو آنان را امر کرده ام دربهای
میان من و بندگانم را نبندند ولی بندگانم اعتماد به گفته ام نکردند ، آیا نمی داند کسی که گرفتاری و نائبه ای از نوائب من در
خانه اش را کوبیده است ، کسی مالک و قادر بر کشف و برطرف کردن آن بغیر از من نیست مگر به اذن من. پس چیست که
بنده ام را می بینم به من توجه ندارد، به وجود خود عطایش کرده ام آنچه را از من سوال نکرده است، سپس از او کنده و
گرفته ام و از من بازگرداندن آن را سوال نمی کندو از غیر من سوال می کند، آیا می پندارد که من قبل از درخواست به او عطا
کرده ام، سپس سوال شوم و جواب نگویمسوال کننده ام را، آیا مگر من بخیل هستم؟ پس بنده ام مرا بخیل می پندارد، آیا مگر
جود و کرم از آن من نیست؟ آیا مگر عفو و رحمت به دست من نیست؟ آیا مگر من محل آرزوها و امیدها نیستم؟ پس کیست
غیر از من آنها را قطع کند، آیا امیدواران نمی ترسند که بر غیر من امید می بندند؟ اگراهل آسمانهایم و اهل زمینم همگی بر
من امیدوار باشند و سپس بر هر یک از ایشانم مانند آنچه را همه آرزو می کنند عطا کنم از ملک من به اندازه ذره ای کم نمی
شود، چگونه ناقص و کم شود ملکی که من سرپرست آن هستم، پس بدا به حال ناامیدان از رحمتم، ای بدا بر کسی که مرا معصیت کند و مرا مراقبت ننماید.
برگرفته از: کتاب جهاد با نفس /تأ لیف شیخ حر عاملی / ص 82