رهبر معظم انقلاب در جنبش عدم تعهد
محور سخنان مقام معظم رهبری در اجلاس عدم تعهد:
ساختار شورای امنیت یک دیکتاتوری آشکار است.
از اخم قدرتهای زور گو نترسیم وبه لبخند آنها دلخوش نکنیم.
دیدار بان کی مون دبیر کل سازمان ملل با مقام معظم رهبری
در این دیدار مقام معظم رهبری بیاناتی داشتندکه خلاصه آن به شرح زیر است:
زور گو ترین دولتهای دنیا بر شورای امنیت مسلط شده اند.
جلوگیری از ارسال سلاح به گروههای بی مسئولیت شرط حل مسئله
سوریه است.
در خلع سلاح اتمی ملاحظه هیچ دولتی را نکنید.
همچنین ایشان در دیدار با نخست وزیر هند فرمودند آمریکا فقط برای
رژیم صهیونیستی شریک مطمئنی است.
غافلگیر کننده ترین اتفاق روز سوم اجلاس سران
حضور خانواده های شهدای هسته ای ایراندر روز سوم اجلاس سران
غیر متعهد غافلگیر کننده ترین اتفاق این روز بود.
دختر شهید رضایی نژاد در میان خبرنگاران جلوی میکروفن قرار
گرفت وبا لحنی کودکانه وشیرین تروریست ها وحامیسانشان را
مخاطب قرار داد وگفت:این آرمیتاست ،دختر یکی از هزاران شهید
ایرانی ،زنده وایستاده ایم پای خونشان ،برای ایران وبرای آرمانشان
،دستهای پلیدی که خون پدرم را ریختند بدانند نفرین شدگان و بدنامان
تاریخ اند.
بعد از این اظهارات کوبنده که به دو زبان فارسی وانگلیسی بیان شد
،خبرنگاران حاضر در نشست که تحت تاثیر سخنان آرمیتا قرار
گرفته بودند به پا خواسته وبه شدت او را تشویق کردند.
لبیک یا خامنه ای
جاده مانده ست و منو این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده
نخل ها بی سر وشط از گل وباران خالی است
هیچکس نیست در این سنگر باقی مانده
پیشکش باد به یک رنگی ات ای مرد ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده
تا ابد مرد ترین باش وعلمدا ر بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانده
سلامتی امام خامنه ای صلوات
دلنوشته یک طلبه
گرمیسر نشود بوسه زدن پایش را هر کجا پابنهد بوسه زنم جایش را
مدتهاست که برایت مینویسم وتنها دلخوشیم این است که تو نوشته هایم را
میخوانی وتو میدانی که زندگی ما پر از ناگفته هاست.
پر از چیزهای ناگفته ای که شاید روزی گفته شودو شاید هم به همراه آدمی
در خاک مدفون گردد. حرفهایی که شاید گفتن آن دل را سبک وآرزوهای
نه چندان بزرگ را تحقق بخشد.
مهدی جان!
تویی که زندگی را به کام بعضی ها تلخ وشیرین می بینی .
ای عزیز!
میخواهم بگویم که دلم شکسته است ولی میترسم که دروغ گفته باشم.
تا جایی که من می دانم ارزش وبهای دل شکسته بیش از اینهاست .
ارزشی که هیچوقت دل من آنرا پیدا نمی کند وباز هم این دل چه ها میکند.
انسان را از دنیایی پوچ وتوخالی وفریبنده به خانه های خراب شده ی دل
میبرد وبار محنت بر دوشش می نهد و درد ورنج را بر او تحمیل میکند تا
به او بفهماند که ای موجود زنده تو یک انسان هستی.
اما آقای من!
هر روز که از این دنیا می گذرد جهنمی برای خویش می سازم که تمام
وجودم را در آتش شعله ور می کند و در شعله های سرخ خویش
می سوزاند.
و از خانه های آباد دلم خرابه ای می سازم که شاید د آرزوهایم امید دیدار
داشته باشم.
مهدی جان!
من در فردای قیامت هیچ چیز باارزشی ندارم که تقدیم خدا کنم و شاید هم
دریغ از یک قطره اشک، و چقدر شقی وبدبختم.
وباز میخواهم بنویسم:
از غم،جدایی، بی کسی ، غربت و از یک قلب خسته وشاید هم یک قلب
شکسته!
ای مهربان!
اکنون تو هستی که نوشته هایم را میخوانی وآن را از چشمان پر رازت
میگذرانی و اگر نگاه مهربانت همدم نوشته هایم نمی شد هرگز قلبم را
با تو یک صدا نمیکردم وآوایم را هیچگاه به گوش تو نمیرساندم وبغض
های کهنه شده را که نشانه هایی از غم داشت با قطرات اشکهایم آ شنا
نمی ساختم. اگر دلت می خواهد نوشته هایم را نخوانی نخوان!
ولی این را بدان که من همیشه برایت می نویسم وبرایم کافیسیت که فقط تو
بخوانی. . .