نشست بینش افزایی و مهارت زندگی
«برگزاری نشست بینش افزایی و آموزش مهارتهای زندگی در جمع طلاب مدرسه فاطمه الزهراء سلام الله قائمشهر»
خانم شرف الدین استاد حوزه و دانشگاه در نشستی که به منظور آگاهی و بینش افزایی طلاب مدرسه علمیه فاطمه الزهراء سلام الله علیها بر گزار گردید گفت: در زندگی باید مهارتهایی را کسب کنیم که مطابق با سبک زندگی اسلامی باشد. هدفمان را از زندگی مشخص کنیم .
وی افزود: اگر ما مهارتهای زیادی هم یاد بگیریم ولی نتوانیم بین آنها اتصال برقرار کنیم هیچ فایده ای ندارد. اگر ساختار زندگی را ندانیم ، همیشه سر در گم هستیم.هدف من در زندگی به من می گوید به دنبال چه هستم.
شرف الدین گفت: چرا با اینکه مسلمان هستیم و همه دستورات اسلام سبب انرژی می شود ، ما در زندگی دچار اضطراب می شویم ؟ دشمن می گوید 80درصد زنان ایرانی دچار افسردگی هستند. آنها می خواهند بگویند دین اسلام که مسلمانان می گویند انرژی زاست اینگونه نیست بلکه افسردگی آور نیز هست.
وی خاطر نشان کرد: دشمنان با این دروغ از طرفی سعی در تبلیغ علیه دین اسلام و از طرفی تلقین به خود مسلمانان برای افسرده شدن آنها را دارند.
ایشان در ادامه افزود: اساس ثبات یک خانواده و تربیت صحیح فرزندان در دو حوزه است: یکی حوزه جنسی ارتباط زن و شوهر و دیگری حوزه عاطفی ارتباط زن و شوهر.اگردر حریم خانواده زن و شوهر ارتباط مطمئن جنسی و عاطفی نداشته باشند خانواده از هم می پاشد.
شرف الدین گفت: همه ما می دانیم که بر اساس آموزه های دینی هدف از زندگی ما باید قرب الی الله باشد، ولی نمی دانیم این قرب و نزدیکی یعنی چه؟ یعنی ما باید خودمان را نزدیک به اوصاف الهی کنیم . خدا ستار است ماهم باشیم، خدا صبور است ، ما هم باشیم، خدا کریم است، ما هم باشیم. اگر نتوانیم خود را نزدیک به این اوصاف کنیم به هدف زندگی نرسیدیم.
بحر طویل خطبه حضرت زینب س در کوفه
کوفه شهري است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه اي از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوي شهر، گروهي به جگر سوز و گروهي به بصر اشک و گروهي زخوارج همه خشنود زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پيغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ايام، رسيدند به آيين اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببينند اسيران شه کرب و بلا را
در آن هلهله و شور، گروهي شده محزون و گروهي شده مسرور، گروهي زخدا دور، در آن عرصه ي محشر صدف بحر ولايت، ثمر نخل ولا، دخت علي، شير خدا جلوه ي مصباح، هدا، شيرزن کرب و بلا، زينب کبرا، به همان شيوه ي حيدر، به همان عزت مادر، به بلنداي مقام دو برادر، به فصاحت، به بلاغت، به شهامت، به شجاعت، چو يکي کوه مقاوم، به خروش دل دريا، به نهيبي که صلاي علوي داشت به نام احد قادرمنان به چنين خطبه سخن گفت که ديدند به نطق اش نفس شير خدا را
بعد حمد احد و نعت محمد همه ديدند که آن عصمت دادار ندا داد که اي واي بر احوال شما مردم غدارِ ستم پيشه ي مکارِ جنايت گرِ بي عار، عجيب است که داريد بدين ننگ به دل ناله به رخ اشک الهي نشود اشک شما خشک و بگرييد به اين ننگ که بردامن آلوده نهاديد، شما آن زني استيد که بگسيخت همه رشته ي خود را و شما سبزي فاسد شده در مزبله هاييد، شما همچو گچ روي مزاريد، نداريد به جز زشتي و پستيّ و دورويي که خود آراسته مانند زنان در اجنبيانيد، بگرييد که پستيد نخنديد که مستيد همين لکه ي ننگي که نهاديد به دامن، به خدايي خدا پاک به صد بحر نگردد، نتوان شست به آب دو جهان ننگ شما را
واي بر حال شما مردم کوفه! به جگر پاره ي پيغمبر اسلام چه کرديد که از آن، جگرِ ختمِ رسل پاره شد و سوخت، بدانيد که از آتش بيداد شما سوخت دل فاطمه آن بضعه ي پيغمبر اکرم، به خود آييد و ببينيد چه خون هاي شريفي زِ دم تيغ شما ريخته برخاک، چه تن هاي لطيفي که زشمشير شما شد همه صدچاک، چه بي باک کشيديد به آتش حرم آل نبي را و کشانديد به صحرا و در و دشت زن و دختر و اطفال صغيري که نهادند سر از کثرت وحشت به بيابان و دويدند روي خار مغيلان و زديد از ره بيداد به کعب ني و سيليّ ستم در حرم آل علي فاطمه ها را به خدا پيش تر از اين ستم و ظلم و جنايت چه به مکه چه مدينه چه سر کوچه و بازارنديدند نديدند قدو قامت ما را
گر از اين ظلم و ستم ابر شود آتش وباران همه خون گردد و چون سيل ببارد به زمين يا که سماوات شوند از همه سو پاره و ريزند زافلاک به روي کره ي خاک و يا باز شود کام زمين و بکشد در دل پر آتش خود خلق جهان را عجبي نيست، شما نامه نوشتيد که فرزند پيمبر به سوي کوفه بيايد، در رحمت به سوي خلق گشايد، همه گفتيد که بايد پسر فاطمه برما ره توحيد نمايد، به چه تقصير کشيديد به رويش ز ره کينه وتزوير همه نيزه و شمشير، گه از سنگ و گهي تير، کجا رفت جوانمردي و قدر و شرف و غيرت و مردانگي افسوس که کشتيد پس از کشتن هفتاد و دوتن مثل علي اکبر و عباس نهاديد به ني رأس امام شهدا را
کوفه رفته است فرو يکسره درننگ، از اين خطبه شده زاده ي مرجانه دگر شيشه ي عمرش هدف سنگ، که ناگاه سر يوسف زهرا به سرِنيزه عيان گشت همان روبه روي محمل زينب همه گفتند امان از دل زينب، به جبين خون و به رخ زخم و به لب آيه ي قرآن، چه دل انگيز صدايي، چه ندايي، چه نوايي که زمام سخن از زينب مظلومه گرفته نه همين برد دل خواهر خود را که دل دشمن خود را نه دل دشمن خود را که دل قاتل خود را همه گشتند در آن جلوه گري محو جمالش، همه مبهوت جلالش، همه دادند به انگشت نشانش، نگه او به روي زينب و زينب نگه افکند به رويش که هلالم! چه قَدَر زود غروبِ تو سيه کرد همه ارض و سما را
گل احمد، گل حيدر، گل زهرا، همه ي آرزوي من به سر و صورت خونين و به پيشاني بشکسته ولب هاي به خون شسته و چشمان خدابين و به اشکي که روان است زچشمت به رگ پاره و خوني که روان است ز رگ هاي گلويت، نگهم کن، نگهم کن، نگهم کن که دلم پاره شد از نغمه ي قرآنِ سرت بر سر نيزه، عجبا فاطمه مي گفت به من قصه ي داغ تو، نمي گفت که روزي به سر نيزه سر پاک تو بر محمل من سايه کند، لب بگشا اي به لبت آيه ي قرآن نه به من با گل نورسته خود حرف بزن، در تب و در تاب شده، بر تو دلش آب شده، تا ز تنش روح نرفته است بخوان بار دگر آيه ي قرآن و بگو ذکر خدا را.
غلامرضا سازگار
این روزها غم تو مرا میکشد حسین....
شعر یوسف رحیمی برای امام حسین(ع)
این روزها غم تو مرا میکشد حسین
شب های ماتم تو مرا میکشد حسین
تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست
سرخی پرچم تو مرا میکشد حسین
از لحظهی ورودیه تا آخرین وداع
هر شب ، محرّم تو مرا میکشد حسین
هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی
اشک دمادم تو مرا میکشد حسین
داغ علی اصغر و عباس و اکبرت
غمهای اعظم تو مرا میکشد حسین
از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ
انگشت و خاتم تو مرا میکشد حسین
بر نیزه در مقابل چشمان خواهری
گیسوی درهم تو مرا میکشد حسین
سالار سر بریدهی زینب سرم فدات
هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات
علمدار به پاخاست/ عربستان ترمز دستی را کشید!
فارس از واکنش مردمی به هشدار رهبری گزارش میدهد
به گزارش خبرنگار فضای مجازی خبرگزاری فارس، چند روز از فاجعه منا میگذشت و همچنان مردم ایران داغدار درگذشت هموطنان خود بودند، فیلمها و عکسهای منتشر شده از وضعیت اجساد حجاج و برخورد مسئولان سعودی با مجروحین هر لحظه بر غم و اندوه هموطنان میافزود تا اینکه صبح روز چهارشنبه رهبر معظم انقلاب در مراسم دانش آموختگی، تحلیف و اعطای سردوشی دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران خطاب به مسئولان سعودی با اشاره به حضور دهها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه، هشدار دادند: «اندک بیاحترامی به حجاج ایرانی و همچنین عمل نکردن دولت عربستان به وظایف خود در قبال بدنهای مطهر، موجب عکسالعمل سخت و خشن ایران خواهد شد.»
هشدار رهبر معظم انقلاب واکنش گسترده کاربران شبکههای اجتماعی را بدنبال داشت و موج گستردهای از حمایتهای مردمی از هشدار رهبری در فضای مجازی به راه افتاد.
شاعران خوش ذوق نیز در این زمینه شعرهایی را سرودند که با استقبال کاربران ایرانی در شبکههای اجتماعی روبرو شد، در ادامه چند قطعه از این ابیات را میخوانید:
اگر آن شیخ وهابی به درد آرد دل رهبر
به قصد حنجرش بندیم همه سربندها بر سر
همان سربند یا زهرا که گر بندیم به پیشانی
شویم آتش؛ شویم باروت؛ شویم قاسم سلیمانی
***
ما چشم به دست رهبر جانبازیم
بر غرش غیرت علی مینازیم
گر اشارهای سمت سعودی بکند
بر کندن ریشه عدو میتازیم
***
مرگتان یک پیام قرآنی است
شاهدم سید خراسانی است
مورها ! «ادخلوا مساکنکم»
ارتش ما پر از سلیمانی است
***
ایران، به کسی کجا امان خواهد داد؟
«عکس العملی سخت، نشان خواهد داد»
هشدار؛ اگر خامنهای امر کند
معلوم شود چه کَس زیان خواهد داد
حاشیه نویسی جذاب یک متحصن از شب چهارم تحصن مقابل مجلس
پیوند: http://www.rajanews.com/news/223830
گروه سیاسی- رجانیوز: پنجمین روز تحصن دانشجویان، طلاب و مردم پایتخت در برابر مجلس شورای اسلامی در اعتراض به روند منفلانه مجلس در برابر برجام در شرایطی به پایان رسید که شب جمعه همزمان با شب عید غدیر خم نیز بود و این ماجرا باعث حواشی جالبی شده بود که آن را به قلم یکی از افراد حاضر در تحصن می خوانید:
مردم هر ساعت با خانواده هایشان به تحصن اضافه می شوند. در گوشه ای حاج آقا عمارلو که انصافا برجام رو انگار قورت داده! دارد با جوانانی که سوال دارند صحبت می کند.
در جای دیگر جزوات و کتب تحلیل برجام به فروش می رسد. گپ های چند نفره بحث برسر برجام توجه مردم رهگذر را جلب کرده و هر از چند گاهی یک ماشین جلو مجلس ترمز می کند و از جوانان می خواهد تا بار ماشین را خالی کنند.
یکی هندوانه آورده. یکی غذا، یکی میوه و یکی شیرینی! یک خانم مسن هم با ۵۰ عدد نان بربری آمده و انگار مردم خودشون جهت تدارکات تحصن دست بکار شدن!
امشب مردم اسپانسر! سنگ تمام گذاشتن انصافا … یه چیزی تو مایه های پذیرایی اربعین!…یک کارتون فلافل هم آمد…
شربت و شیرنی هم که جزء لاینفک عید غدیر است … اما دیشب از این خبرا نبود…! ماشین های رهگذر از بچه های خوش تیپی که دارن تراکت پخش می کنن سوال می کنن قضیه چیه؟ چه خبر شده؟
بعضی هاشون که خبر دارن داد میزنن دمتون گرم… بعضی هم با خنده رد می شوند… بعضی دیگر هم ترجیح میدهند سکوت کرده و تراکت را مطالعه کنن… یک عده ترمز کرده پیاده میشوند و سوال هایشان را از متحصنین راجع به برجام می پرسند.
باد و باران فضای تجمع را حسابی عوض کرده و لطافتی توام با خیسی موکت ها و جوراب هایمان را در پی داشته!…دوستان سر به آسمان گرفته و با خدا مذاکره می کنن… پس از اندکی هوا صاف معتدل می شود….:) خیمه های دانشگاه های مختلف،خانواده ها،و شهرستان های مختلف علم شده است…
یک اکیپ جوان که تازه آمده اند میگویند چه کاری از دست ما بر می آید… خلاصه اوضاع بشدت مردمی است و هرکس یک گوشه کار رو بدست گرفته.
بعنوان یک فعال در تجمعات انقلابی اعتراف میکنم بعد از اربعین واقعا این تجمع مردمی ترین تجمعی بود که به چشمم دیده بودم!
عیدتون مبارک